تبليغاتX
 ریاضت های خلوتگون

ریاضت های خلوتگون

لحظه ها ازمن و درد های تو

سلام عزیزانم!

خجالتم که این همه وقت دست های گرم حضور تان را نبوسیدم

اووو راستی

من چه خجالت بکشم

بایدشما خجالت بکشید

بلی تو اییییییییی

زمانه!

معذورم عزیزانم این بی دست و پایی در سیاه چال های زمانه پراگنده گویم کرده

عنقریب کار های تازه ام را نفرین خواهید کرد.


 

نوشته شده توسط اسیر خاموش در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 ساعت 7:10 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


سلام عزیزان

واین هم بهار میمرد

 

بیتو هردم بهار میمیرد

سبزه در انتظار میمیرد

                             بیتو هرنیمه شب وفادارِی

                            ازغم زلف یار میمیرد

ای زلیخا زخویش با خبری

یوسفت در حصار میمیرد

                            یاکه شیرین وفا نمیداند

                            اینکه فرهاد ، زار میمیرد

لیلی بی پدر مخند که قیس

زین سبب بار بار میمیرد

     


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط اسیر خاموش در پنجشنبه بیستم فروردین 1388 ساعت 11:44 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


سلام عزیزانم!

در اول سال نو را برایتان تبریک میگویم

امید سال پر آرزو وبیدرد را پیشرو داشته باشید

واین هم کار های تازه ام

 

 

قلمچه میکنند درد هایم را

تا ازدیاد نسل کنند

         ***** 

دست پیش میکنند کودکان گدا

به طلب درد از  دردمند ترین

 

             ***

 

رسم میکنند فرشتگان سبزه هارا

تا فدای قدم های تو گردند

اما تو

به زمین پا نمی نهی

چرا که من در آنم

   

         ***

 

دشنام می دهی گدا را تا

به نام سخی بشناسندت

     

          ***

 

از شاعری سودی نیست

میخواهم آیینه شوم

تا ترا زیبا تر ببینم

   

             ***

 

بسویت نگاه نمی کنم

که ستارگان رشک نبرند

  

 


 

نوشته شده توسط اسیر خاموش در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 ساعت 10:15 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


سلام عزیزانم

این روزها دگرگونی هایم زیاد است

اگر در خدمت رسیده نمیتوانم

ببخشید

***   ***   ***  

و این هم یک غزل

 

جناب چشم های تو

 

زبزمت دور بودن ها مرا دیوانه میسازد

شراب چشم های تو مرا مستانه میسازد

 

به پشت خنده های تو چه حرفی است چون هردم

زمین آسمانها را به خود پروانه میسازد

 

چگونه این سخن گویم جناب چشم های تو

مرا از خویشتن میراند و بیگانه میسازد

 

وبا اینکه هزار حرف نهان در چشم های توست

مرا آخر نه آخر بی سرو سامانه میسازد

 

بیا ای گل که باهم چند روزی آشنا گردیم

نبودن باتو دیوانه را دیوانه میسازد

 


 

نوشته شده توسط اسیر خاموش در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 ساعت 11:25 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


سلام بر تنها دوستان عزیز

راستی چندی بعد روز تولدم است

امید غمشریکی فراموش نشود

با اشک میزبانم.


 

نوشته شده توسط اسیر خاموش در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 ساعت 12:24 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


کار های کوتاه

ای سرو بلند.....

بگذار که خورشید به زیر سایه ات دم بگیرد

           *************

تیر چشمانت وقتی به خاک میخورد

خاک نیز خون میفشاند

          **********

وقتی به ماه نظاره می کنی

زمین رشک میبرد.

             **********

بس کن نظاره را که خورشید کور شد.

 

          **********

باران ببار که اشک تکافو نمیکند.

            **********

وقتی که هر تار زلفت میشکند

ملکوتی ها میگریند.

 


 

نوشته شده توسط اسیر خاموش در دوشنبه پنجم اسفند 1387 ساعت 11:7 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


           تجلیء نگهت

هرجا که درد است بدردم نمیرسد

چیزی به قسمت بنی آدم نمیرسد

 شاعر  غزل وعاطفهء چشم هایی تو

 برروزگار کهنه و سردم نمیرسد

 یک عمربی تو بودن ویک عمر بیکسی

 برلحظهء نگاه تو مریم نمیرسد

 یک عمر میشود به دو زانو نشسته ام

 برما تجلیء نگهت هم نمیرسد


 

نوشته شده توسط اسیر خاموش در پنجشنبه یکم اسفند 1387 ساعت 2:35 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


خلوت چشمت

امشب دلم زدرد تو بسیارگریه کرد

 

آئینه از شکستن دیوار گریه کرد

 

امشب دلم بخلوت چشم تو میرود

 

تا دید نقش پای سپیدار گریه کرد

 

امشب هوایی یک غزل ناب داشت دل

 

تاگفتی اش که دست نگهدار گریه کرد

 

آخر غمت کشیده دلم را بپای دار

 

از ترس مرگ ودوریء دلدار گریه کرد


 

نوشته شده توسط اسیر خاموش در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 ساعت 2:58 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting